تبليغاتX
سلامی چو بوی خوش آشنایی

سلامی چو بوی خوش آشنایی

باورم نیست که آن ساده تر از آب مرا آتش زد

می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق...

بیاندیش اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟

در کجای زندگیت است؟

دلم به حال عشق می سوزد.چرا سالهاست کسی را عاشق ندیدم؟...

مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است  ...

رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون حس عشق می گوید : صبح بخیر....

 صدایش در صدای باد گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد.

زمان می گذرد

و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده،

حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد.


حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند.

.

.

.

ناگهان لحظه غربت می رسد

و تو در می یابی که چقدر زود دیر شده..

به تکاپو می افتی...

در غربت بیابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل،

در... دنبال عشق می گردی.

دیر شده خیلی دیر.

هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی

 و حالا می بینی دیگر  فردا یی وجود ندارد.


سالها چشمت را به رویش بسته بودی

و نمی دانستی و یا شاید نمی فهمیدی.

امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...

اما افسوس که خیلی زودتر از انچه فکر می کردی دیر شده...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 16:4 ] [ الهه ] [ ]


بزن باران که آتش شعله دارد توی آغوشم

همین امشب که دارم دردها را می فراموشم

مدار زندگی بر خط استدلال می چرخد

رعایت های منطق را کنار عشق بنشانم

زیادی های دل را زیر خط جبر بفروشم

مرا با یک مساوی با سکوت مغلوب میخواهی؟

جناب عقل!

من با این تساوی ها نمیجوشم

وتنها نقطه ی عطف من دیوانه در این است

یکی را با نباید های بسیاری که دارد دوست می دارم

یکی را با دل نرم بی آزاری که دارد دوست می دارم

                                                                                   معصومه گرایی نژاد

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 23:27 ] [ الهه ] [ ]


[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 1:38 ] [ الهه ] [ ]


راهم را گم کرده ام در جاده های زندگی......

به خیال یک همسفر تنها نشسته ام

چقدر خوش خیال است قلبم......!!!

هر راهی را میروم تنهایی با من همسفر است!

به هر دری میزنم......درهای زندگی به رویم بسته است!

احساس خستگی میکنم........

یک قلب شکسته با یک دنیا امیدو آرزو دنبال خودم میکشانم

دراین جاده های زندگی کسی دلسوز من نیست

انگار هم چنان باید رفت...رفت.... تا به آخر رسید....!

و بعد با کوله باری از آرزو از زندگی جدا شد

عشق خانه قلبم را گم کرده است؟!!!!!!!

قلبم درهایش را به روی کسی باز نمیکند.....

می ترسد بیچاره شود.........

در کوچه پس کوچه های غم آواره شود......

می ترسد در آتش عشق بسوزد اما کسی نباشد این آتش را خاموش کند

از عشق دلهره دارم.........

از عاشق شدن می هراسم................

به خیال یک همسفرراه زندگی را میروم

به خیال اینکه یک همسفر با وفا پیدا شود

                                                                               هم چنان تنهایم........

[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 0:40 ] [ الهه ] [ ]


 آخر چگونه میتوان عشق را نوشت؟

 گوش کن ...؟

می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد!

 اما به جای آن می توانم قصه های خوبی تعریف کنم.....


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 23:1 ] [ الهه ] [ ]


یاری ندارم این شعرو تقدیمش کنم متنشو دوسداشتم گذاشتم شاید شما هم خوشتون اومد:
 
 
پاییز که می شود یاد تو بوران می کند تمام لحظاتم را
پاییز تو را یاد دل نداشته ات می اندازد
پاییز که می شود یاد لبخندهایت مستم می کند و مجنون
کجایی پس؟
چقدر بنویسم و قلمم تر شود از نبودنت؟
...
... سلام عاشق
سلام سکوت سرد باران
پاییز که می شود دعا می کنم باران ببارد
و تو را یاد من بیاندازد
دعا می کنم
راستی بهارت مبارک
آری پاییز بهار عاشقان است.....
[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 20:20 ] [ الهه ] [ ]


‫آری سهراب تو راست می گویی
آسمان مال من است
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است؟
من نمی دانم که چرا این مردم
دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن ای سهراب...!!!
قایقت جا دارد...!؟؟
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.!!!

[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 22:24 ] [ الهه ] [ ]


زن که باشی
درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛
در باره‌ی لبخندت
که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی
در...باره‌ی زیبایی‌ات
......که دست خودت نبوده و نیست
درباره‌ی تارهای مویت
که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها
از روسری بیرون ریخته‌اند
درباره‌ی روحت، جسمت
درباره‌ی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت
قضاوت می‌کنند
تو نترس و زن بمان
احمق‌ها همیشه زیادند
نترس از تهمت دیوانه‌های شهر
که اگر بترسی
رفته رفته
زنِ مردنما می‌شوی.........

[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 22:0 ] [ الهه ] [ ]


                                  هــــــــــــی! غــــــــــــــــم!

              

                دلم زخمی است ...

               بیا و ناخن های پنج سانتی ات را بگیر ...

               تا دیگر با کشیدنشان بر دیوار دلم صداهای آزار دهنده بلند نشود ..

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 15:5 ] [ الهه ] [ ]


خدا ازت شاکیم

این حکمته عمرم تباه شه............؟؟؟

 

                             قصر آرزوهام خراب شد

[ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 13:58 ] [ الهه ] [ ]


            

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم.
تنها برو!

[ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 0:23 ] [ الهه ] [ ]


                    کسی هست شانه هایش را به من قرض بدهد؟؟

                             تا یک دل سیر گریه کنم!

       بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی........!!!

[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 1:4 ] [ الهه ] [ ]


هربارکه کودکانه دستی را گرفتم گم شدم.....

آنقدر که در من ترس از گرفتن دستی هست

         ترس از گم شدن نیست........

[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 1:31 ] [ الهه ] [ ]


[ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 0:56 ] [ الهه ] [ ]


 

برهنه می آئیم

 برهنه می بوسیم

       برهنه می میریم ...
    

    با این همه عریانی

 هنوز قلب هیچکس پیدا نیست

[ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ] [ 15:40 ] [ الهه ] [ ]


همه چیز ارزان است:

چه کسی میگوید که گرانی شده است؟

دوره ارزانی است!

دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان!

دوستی ارزان است!دشمنی ها ارزان!چه شرافت ارزان!

آبرو قیمت یک تکه نان

و دروغ از همه چیز ارزان تر

قیمت عشق چقدر کم شده است

                                                             کمتر از آب روان............

[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 15:57 ] [ الهه ] [ ]


 دوستت دارم به زبانهای مختلف:

۰۱- افغانی........صدقه تو شونوم!..........!Sadghe to shonom
۰۲- انگلیسی.................آی لاو یو!........................!I love you
۰۳- ایتالیایی.....................تی آمو!..........................!Ti amo
۰۴- اسپانیایی................ته کویرو !..........................!Te quiro
۰۵- آلمانی.............ایش لیبه دیش!...............!Isch liebe dich
۰۶- آلبانی..........................ته دوه!............................!Te dua
۰۷- ترکی............سنی سویوروم!..............!Seni seviyurom
۰۸- پرتغالی......................او ته آمو!..................!Eu te amo
۰۹- چینی......................وو آی نی!.........................!Wo ai ni
۱۰- چکی.....................میلوجی ته!.........................!Miluji te
۱۱- روسی.............یا تبیا لیوبلیو!.............!Ya tebya liub liu
۱۲- ژاپنی...................آیشیتریو !.........................!Aishiteru
۱۳- سویدی............یاگ السکار دای!...........!Yag Elskar dai
۱۴- صربستانی...................ولیم ته!........................!Volim te
۱۵- عربی.......................انا بحیبک!...........!Ana Behibbek
۱۶- فارسی................دوست دارم!...............!Dooset daram
۱۷- فرانسوی...................ژ ت آیمه!......................!Je t aime
۱۸- فیلیپینی.................ماهال کیتا!.......................!Mahal kita
۱۹- کره ای.................سارانگ هیو!...............!Sarang heyo
۲۰- لهستانی..................کوهام چو!................!Koham chew
۲۱- مجارستانی.................سرتلک!.... ..................!Szeretlek
۲۲- ویتنامی...................آن یه و ام!....................!An ye u em
۲۳- یونانی.........................سغه پو!....................!Sagha paw
۲۴- یوگسلاوی................یا ته وولیم!....................!Ya te volim

[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 15:23 ] [ الهه ] [ ]


برای تو:

برای تو مینویسم که بودنت بهار ونبودنت خزانی سرد است.......

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند.......

در کویر قلبم از تو برای تو مینویسم.......

ای کاش میشد در طلوع چشمان تو زندگی میکرد!

تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم......

آنگاه زمان را در گوشه ایی جا میگذاشتم و به شوق تو اشک می شدم

وبر صورت مه آلودت می لغزیدم.......

ای کاش باد بودم وهمه عصر را درعبور می گذراندم تا شاید جاده ایی

هنوز بوی خوب پیراهنت  را وقتی ازآن میگذشتی در خود داشته باشد.....

                  که مرهمی شود برای دلتنگی هایم..........

 

[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 15:8 ] [ الهه ] [ ]


قـاصـــــدک !
گفته بودم که دگر نیست مرا
انتظار خبری
باز اما تو چنین
پر شتاب ؛ پر غرور 
ز چه روی 
از برم می گذری؟
قـاصـــــدک !
گفته بودم که مرا نیست تمنای کسی 
در دلم نیست به جز ــ مهر ــ نیاز و هوسی 
گفته بودم که دگر من نروم سوی کسی 
گفته بودم که به ماتم کده ام 
نیست حتی امیدی به حضور مگسی 
باز اما تو چرا 
بر سر راه من در گذری؟
قـاصـــــدک ! 
خسته ؛ پریشان و دلم غمگین است .
رو به هر سوی نمودم؛ امّا
هـــیــــچ جا نیست مرا هم نفسی
نیست فریاد رسی.
قـاصـــــدک !
پرتو مرگ به روی دل من سنگین است .
سایه جانم بربود 
دل تنهای من امّا 
از آن چه کسی خواهد بود؟
قـاصـــــدک !
حسّ تنهایی و بی یاوریَم بیش نمودی و رفتی .
گفته بودم که : نـَیـا
گفته بودم :« برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تورا منتظرند
تو که خود فهمیدی

در دل من همه کورند و کرند

[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 15:6 ] [ الهه ] [ ]


زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین:با خودم می گفتم زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟!!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند .

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریمرو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندیست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهاییست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم. 

                           سهراب سپهری

[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 14:59 ] [ الهه ] [ ]


[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 14:17 ] [ الهه ] [ ]